اما من خیلی فکر کردم، به احساسم. به دیدن و ندیدن و خواستِ دیدن. با شناختی که از خودم دارم میدونم این جریان نقطهی ثقلی داشت که من رو روی اون نقطه نگه داشت. هر چند خوب هیچی برام در پی نداشت. هیچی!
میدونم و خیلی شفاف به این قضیه نگاه میکنم. جایی که غصه داشت غصه رو درون خودم راه دادم و غمش رو چشیدم. گذاشتم خوشیها و ناخوشیهاش احاطهام کنه. خوب هنوز چیزی برام ارزشمند و عزیز باقی مونده. هر چند که من متوجه پیشداوری و قضاوت شدم. هر چند من رو نشنیدی و نخواستی که بشنوی. نخواستی اون کینه و حسادتی رو که اطرافیانت توی فضای اطرافت پراکندن، کنار بزنی. نخواستی غبار ناراستیها رو بشوری. نخواستی ..
بهت خداحافظ میگم اما همیشه، همیشه برام دوست داشتنی میمونی. بگذار ندونم واقعیت چی بود. بگذار ندونم همه چیز رو ..
برچسب:
نویسنده: سارا اسدیپور