این روزها رنجهای بیهودهای را متحمل میشوم. وجودم در یک شکنجهی مداوم است. به گوشهایم صداهای زجرآور تجاوز میشود. عادتهای کثیف، حیوانی و پست ذره ذرهی جانم را ذوب میکند. میگدازد. تذکر من کاملا بیهوده است. ترک عادت برنمیآید از کسی که سالها با حیوانیت دروناش زندگی پست و چرکینی داشته. صداها، صداها... صداها برای من متهی رواناند. آهن داغ فرورفته در استخوان جمجمهام. از صداها بیاندازه در عذابم. چشم را میتوانم ببندم، بدنم را میتوانم ببرم به اتاق، به خلوت خود هدایت کنم. اما گوشهایم را چطور مداوم بگیرم؟ صداهای مزاحم بیرون صداهای مزاحم درون. آه میکشم از نهاد. ای کاش میرفتم هرچه زودتر. ای کاش بروم و در سکوت بمیرم نه زیر شکنجه، نه در تجاوز صداها.
امروز مرثیهسرایی مردم برای ماجرای شلیک به هواپیما هم گوش عالم را کر کرد. آنقدر حالبهزن و نمادین و احمقانه که نتوانستم امروز صفحههای خودم را چک کنم و آه و نالههای مضحک این جماعت پست را ببینم. همهی این نمایشها برایم پوچ و ابلهانه است. برای عزاداری و توسریخوردن همیشه بدنهای سرحالی دارند این ملت زهرآگین! کارکتر ایرانی بیش از هر زمان دیگری باید سکوت کند. بهاندازهی کل تاریخاش سکوت کند. بفهمد و بداند که با این وراجیها و مرثیهسراییها وجدان کج و کولهاش را رام نکند و این خشونت نصفه و نیمه و شخصیاش را در صفحات نمایشیاش فریاد نزند. شرمندهی کل تاریخ خواهید شد ای سوگواران مدام که نه به تمامی نفرت میورزید و نه به تمامی عشق. همه چیزتان خوار و خفیف است. ناقص و ناتمام.
یک چیز دیگر که آزارم میدهد این غصههای مخصوص طبقاتی ست. آدمهایی که بهواقع سوگوار نیستند و احساسشان تنها برای افراد خاص قلقلک میخورد، 1500 نفر آبان چه شد؟ این سوگواری با عکسهای شخصی و لباس فارغالتحصیلی و نخبهگانی و ازدواج و ... چه مرضی است؟ چرا دردتان برای اینها صدای بلندتری دارد تا دیگران؟ آه. چقدر تو نفرتانگیزی، کاراکتر متوسطِ معلومالحالِ دایم در اطوار بورژوازی. کمی خفه بگیر به خون.
برچسب:
نویسنده: سارا اسدیپور